خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
bahar fadakar
آرشیو وبلاگ
۱۳۸۸/۱٢/٢۳
۱۳۸٦/۱٠/۸
۱۳۸٥/٩/۱۱
۱۳۸٥/٧/٢٢
۱۳۸٥/٧/۸
۱۳۸٥/٧/۱٥
۱۳۸٥/٧/۱
۱۳۸٥/٥/۱٤
۱۳۸٥/٥/٧
۱۳۸٥/٥/٧
۱۳۸٤/۱٢/٢٧
۱۳۸٤/۱۱/۱٥
۱۳۸٤/۱۱/۱
۱۳۸٤/٩/٢٦
۱۳۸٤/٩/۱٩
۱۳۸٤/٩/٥
۱۳۸٤/۸/٢۸
۱۳۸٤/۸/٢۱
۱۳۸٤/۸/۱٤
۱۳۸٤/۸/٧
۱۳۸٤/٧/٢۳
۱۳۸٤/٧/۱٦
۱۳۸٤/٧/٩
۱۳۸٤/٧/٢
۱۳۸٤/٦/۱٩
۱۳۸٤/٦/۱٢
۱۳۸٤/٦/۱٢
لینک دوستان
نواي شب
سنجد
قالب وبلاگ
اخبار فناوری اطلاعات
تفريحات اينترنتي
دوستیابی سالم
طراحی وب
فروشگاه اینترنتی
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
لینک داغ
دانشگاه فرش متحول می شود؟!
با سلام به دوستان عزیزم
برام خیلی جالبه که از بچه های فارغ التحصیل شده رشته فرش برام نظر دادن. الان که رییس دانشگاه عوض شده من امید دارم شرایط بهتر شه البته همه چیز بستگی به خود بچه ها هم داره اونایی که نظر دادن از دست حراست دانشگاه ناراضی بودن الان باید بگم که با عوض شدن رییس دانشگاه حراست دانشگاه خیلی کمتر بچه هارو اذیت میکنه.
البته به نظر من مهم پیشرفت دانشگاست. مهم اینه که خود بچه ها براشون وقتشون ارزش داشته باشه براشون مهم باشه که پول و وقتشون هدر نره.مهم اینه که بهشون نشون بدیم ما واسه وقت گذرونی دانشگاه نیومدیم و برامون پیشرفت خودمون و دانشگاه مهمه.
دانشگاه فرش اردکان!
سلام به دوستان عزیزم!
اره شاید تعجب کنیدکه پس از این مدت طولانی باز دارم می نویسم.تو این مدت هر بلایی که بود سرم اومد. من ۲ ماهه که به دانشگاه میرم یعنی از ابان اونم کجا؟ اردکان! رشته فرش گرایش رنگرزی
منتظر جوابای نیمه متمرکزم که اواخر بهمن میاد دعا کنید که تهران قبول شم. نقاشی میخوام
حتما فکر می کنید دانشگاه محدوده نه اتفاقا زیادی بازه دیگه حریف دانشجوها نمیشن من رو تو دانشگاه به مانتوی سبز ترکمنم می شناسن.منو هنری میدونن!
. اخ! چقدر با یک همخونه پسرباز و از همه بدتر دست کج زندگی سخته!همه تعجب می کردن که ما با هم همخونه ایم چون هیچ ربطی به هم نداشتیم اما یکهو رابطم باهاش خیلی بد شد طوری که حس می کنم همه فهمیدن.
تو این دانشگاه مزخرف عده کمی روشنفکر وجود داره روز دانشجو یکی از روشنفکران که خیلی شبیه سهراب سپهریه یک سخنرانی زیبا کرد اما هیچ کس درکش نکرد دلم برای تنهاییش سوخت اونم مثل من گیر افتاده یکی دیگه از دانشجوهای روشنفکرو تو یک تئاتر احمقانه به وسیله ارازل دانشگاه خورد کردن وقتی قلبش شکست دردشو حس کردم و همیشه فقط بهش نگاه می کنم و همیشه یک نگاه سردی مثل خودم بهم میندازه. میدونم توی دانشگاه تهرانم خبری نیست اما ...................... یک حس عجیبی دارم.
واقعا دانشگاه اینه همه فقط برای...............
هیچ کس دنبال علم و تحول نیست
دختره یا پسره حاضریشو میزنه و بعد از کلاس میره بیرون و تا اخر کلاس نمیاد!
به دنبال.....................
واقعا خجالت اوره
فقط فکرشون در همیت حده
پس جنبش دانشجویی کجاست؟!
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ۱۳ دی ،۱۳۸٦ - bahar fadakarباد بر مرغزارها می وزد
این عنوان فیلمی است از کن لوچ که در سینما سپیده به نمایش در امده و هر شب ساعت ۲۱:۳۰ به نمایش در می اید واقعا فیلم زیبایی بود ارزشش را داشت که انسان این همه راه را برود و در سرمای شب به تماشایش بپردازد سینما در ان ساعت پاتوق روشنفکرانی شده بود که به تماشای فیلمی پرداخته بودند که وضعیت سیاسیش مانند ایران بود! چه باید گفت در مورد برادر کشی؟ چه باید گفت وقتی همه برای ازادی تلاش می کنند اما سرانجام بر اثر اختلاف با یکدیگر به کشتن یکدیگر می پردازند؟ در بین گروهای سیاسی ما این امریست طبیعی! و واقعا چرا؟
پیشنهاد می کنم حتما این فیلم را ببینید.
پيام هاي ديگران () link جمعه ۱٧ آذر ،۱۳۸٥ - bahar fadakarاتاق ونگوگ
این اتاق ونگوگه اتاقی که هم در اون نقاشی می کرد هم استراحت می کرد.این اتاق تنهایی ونگوگه اتاقی که فقط در اون بوی رنگها و اهنگشون و درخششون می امد و همین برای یک هنرمند لذت بخشه.شاید هنرمند امروزه خیلی از اصلش گم شده شاید دیگه مثل ونگوگ صادق نیست.شاید چون دنیا مدرن شده صنعتی شده و هنر و هنرمند هم همینطور.هنر امروزه مثل هنر گذشته ارام نیست بلکه همگام با صنعتی شدن زندگی انسانها دچار سرعت شده و این سرعت در بیشتر اوقات باعث تخریب هنر شده البته هنر در برابر هر اتفاقی واکنش نشون میده و راه خودشو پیدا میکنه اما با این حال من حس می کنم هنر داره نابود میشه و کسی دلش به حال هنر نمی سوزه همینطور که کسی دلش به حال ونگوگ نسوخت.
سالگردت مبارک
من نمی دانم چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است
کبوتر زیباست و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست؟
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید.
سهراب عزیز تولدت مبارک!
ونگوگ
این مال نقاش مورد علاقه من ونگوگه که خیلی دوسش دارم چون با احساس کار می کنه.
اسلام کجاست؟
دیروز ساعت ۲ بعدازظهر داشتم به خانه بر می گشتم خیلی خسته بودم. سر خیابانمون خیلی شلوغ بود شکه شدم فکر کردم اتفاقی افتاده.یک سری مامور که نگاه کثیفی داشتند جمع شده بودند داشتند دیشهای ماهواره هارو جمع می کردند من از این که به حریم خانواده ها تجاور کرده بودند لب به اعتراض گشودم و گفتم به حریم خانواده ها تجاوز کردید و اسم این را اسلام می گذارید؟
ما خیلی وقت بود که دیشمون جا به جا شده بود و کانالی نداشتیم تنها برنامه ای که قبلا می دیدم موسیقی کلاسیک و سمفونی های کلاسیک بود که دیگه اون هم نداشتیم تنها چیزی که من رو ناراحت کرد فساد اخلاقی این ماموران بود.
پس اسلام کجاست؟
پيام هاي ديگران () link جمعه ٧ مهر ،۱۳۸٥ - bahar fadakarخداحافظی
سلام دوستان عزیزم!
می دونید ادم بعضی اوقات خیلی دیر به یک نتایجی می رسد مثلا من به این نتیجه رسیدم که دیگر وبلاگ نویس برایم جذابیتی ندارد وقتی ما وبلاگ نویسان بلد نیستیم چگونه با هم برخورد کنیم که بحثمان نشود برای چه دیگر بنویسم فعلا که وبلاگهای امروزه برای بحث و جدل ساخته شده ترجیح می دهم برای یک مدت طولانی ننویسم اگر با کسی بد صحبت کردم عذر می خوام چون منظوری نداشتم خداحافظ.
قبولی کنکور
سلام دوستان عزیزم!
یک خبر خوب دارم که مربوط به خودمه من در مرحله اول کنکور هنر قبول شدم.
فقط مرحله دومش مونده که عملیه دعا کنید قبول شم اگه قبول شم جشن می گیرم.
تا مطلب بعدی خداحافظ.
نقش برجسته ای که ديگر نيست
سلام به دوستان عزیزم!
از اینکه باز می توانم بنویسم خوشحالم. البته اتفاقاتی می افتد که قلب من و هنرمندان بسیاری را به درد می اورد.در زندگی روزمره ما چیزهای بسیاری وجود دارد که باعث ارامش ما می شود و ما از انها بی خبریم یا نسبت به انها بی تفاوتیم مثلا: تابلوهای زیبا در ایستگاه مترو. نقش برجسته های زیبا در راه ها و خیابان ها. مجسمه ها و .....
من نمی دانم در مورد نقش برجسته ای که دیگر نیست چه بگویم؟ نقش برجسته ای که یک زمانی باعث ارامش و لذت بسیاری از مردم و هنرمندان می شد. ناپدید شدن چند قسمت از نقش برجسته های مسعود عربشاهی در بزرگراه حقانی قلب بسیاری از هنرمندان و هم چنین قلب این هنرمند عزیز را به درد اورده.
متاسفانه اتفاقات ناگوار درباره ی اثار عربشاهی بیشتر از دیگران رخ داده است.
دلیل خرابی: کارشناسان فنی و عمرانی شهرداری اعلام کرده اند به علت احتمال تخریب نقش برجسته های بتنی و جهت ایمنی خودروهای عبوری مسیر ترجیح داده اند نقش برجسته های مورد نظر را بر چینند و ظاهرا راه حل دیگری وجود نداشته تا این مجموعه حفظ شود!!!
این مسئله یاد اور اتفاق عجیبی است که همواره گریبانگر فرهنگ و هنر شده است. چرا که میدان ازادی همواره مزاحم منوریل های احتمالی بوده و یا فلان منطقه ی باستانی مانع سد سازی شده و محوطه ی چهار باغ و چهل ستون مترو را به تاخیر انداخته است!
اما مسئله این است که ایا درباره حفظ اثار فرهنگی معاصر نباید کاری کرد؟
ایا سازمانی نمی تواند حفظ میراث فرهنگی معاصر را بر عهده گیرد؟
در حالی که همه در تمام دنیا اثار فرهنگی خود را جز سرمایه ی ملی محسوب می کنند که علاوه بر درامد زدایی مسیری جهت معرفی فرهنگ ملی شود اما متاسفانه گویا این مسئله مهم چندان برای کشور ما مهم نیست!
و این برای ایرانیان و هنرمندان ایرانی مایه شرم است که به اثار ایرانی معاصر توجهی نمی شود و در حفظ انها نمی کوشند. پس فرهنگ ایزانی کجاست؟ کاش مسئولین کمی بیشتر دلشان برای فرهنگ و هنر می سوخت.
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۸ امرداد ،۱۳۸٥ - bahar fadakar